رشد هیجانی کودکان 6 تا 12 سال
رشد هیجانی کودکان 6 تا 12 سال یکی از مهمترین جنبههای توسعه اجتماعی و روانی در دوران کودکی است. در این دوره، کودکان نه تنها هیجانهای خود را بهتر میشناسند، بلکه توانایی تشخیص احساسات دیگران را نیز پیدا میکنند. این آگاهی هیجانی به آنها کمک میکند تا به درک عمیقتری از روابط اجتماعی برسند و رفتارهایی مانند همدلی و نوعدوستی را بروز دهند. افزایش توانایی کنترل هیجانات و پیشبینی احساسات دیگران در این سنین، تأثیر زیادی در رشد شخصیت کودک و تعاملات اجتماعی او دارد.
افزایش آگاهی هیجانی و همدلی در کودکان
کودکان دبستانی، علاوه بر اینکه هیجانهای خود را بهتر میشناسند، هیجانهای دیگران را هم بهتر میشناسند. آنها میتوانند از نشانههای چهرهای و موقعیتی به احساسات دیگران پی ببرند؛ در حالی که کودکان پیشدبستانی فقط به جلوههای هیجانی متکی هستند. علاوه بر این، کودکان بزرگتر برای پیشبینی احساسات فرد، به تجربیات گذشتهی او مراجعه میکنند.
افزایش آگاهی هیجانی، آگاهی از خویشتن و حساسیت بزرگسالان به احساسهای کودکان، همدلی را افزایش میدهد و در اواسط کودکی به بروز رفتار نوع دوستانه در کودک کمک میکند.
در اواسط کودکی، هیجانهای خودآگاه، غرور و گناه، تحتتأثیر مسئولیت شخصی قرار میگیرند؛ یعنی دیگر لازم نیست که معلم یا والدین حضور داشته باشند تا کودک احساس غرور کند یا اینکه از انجام عملی که خلاف مقررات است، احساس گناه کند. همچنین آنها برای خلاف کاری عمدی، بیتوجهی به مسئولیتها، تقلب کردن یا دروغ گفتن احساس گناه میکنند.
تأثیر کنترل هیجانات بر روابط اجتماعی
کودکانی که هیجانهای خود را خوب کنترل میکنند، معمولا خوشخلق و نوعدوستترند، با دیگران همدلی میکنند و نزد همسالانشان نیز محبوبترند. اما کودکانی که نمیتوانند هیجانهای خود را خوب کنترل کنند، غرق در هیجانات منفی میشوند، بنابراین نزد همسالانشان محبوبیتی ندارند.
ترسها و اضطرابها در اواسط کودکی
گرچه ترس از تاریکی، رعد و برق و موجودات فوق طبیعی، گاهی تا اواسط کودکی ادامه پیدا میکند، اما اضطرابهای کودکان عمدتا به سمت جدید هدایت میشود. زمانی که کودکان از واقعیتهای دنیای بزرگسالان آگاه میشوند، احتمال آسیبهایی چون دزدیده شدن، چاقو خوردن، جنگ، وقایع ناگوار، خشونت در مدرسه و… آنها را میآزارد. عملکرد تحصیلی، سلامت والدین، آسیبهای جسمانی و طرد شدن توسط همسالان نیز از جمله نگرانیهای رایج هستند. اغلب کودکان به نحو مؤثری با ترسهای خود برخورد میکنند، آن ترسها را با والدین یا معلمان و دوستان در میان میگذارند و از راهبردهای خودگردانی هیجانی استفاده میکنند. در نتیجه ترسها با افزایش سن کاهش مییابند؛ مخصوصاً در دخترها که در کودکی و نوجوانی بیشتر از پسرها ترسیدهاند. تقریباً ۲۰ درصد کودکان دبستانی دچار انواع اضطراب شدید و غیرقابلکنترل میشوند. «فوبی مدرسه» نمونهای از آن است.
روشهای کمک به کودکان مبتلا به فوبی مدرسه
کودکان مبتلا به فوبی مدرسه در مورد رفتن به مدرسه احساس نگرانی شدیدی میکنند. شکایتهای بدنی مثل سرگیجه، تهوع، معده درد و استفراغ دارند و زمانی که در خانه میمانند، این نشانهها از بین میروند. این کودکان معمولاً از طبقهی اجتماعی- اقتصادی متوسط هستند که پیشرفت متوسط یا زیادی دارند.
نزدیک به یک سوم کودکان ۵ تا ۷ ساله دچار اضطراب جدایی با مادرشان میشوند. از خود مدرسه هراسی ندارند و این مشکل به رابطهی مادر-کودک مربوط میشود که طی آن مادر وابستگی را ترغیب کرده است. برای کمک به این کودکان، خانوادهدرمانی فشرده لازم است. در اغلب موارد، فوبی مدرسه در حدود ۱۱ تا ۱۳ سالگی یعنی زمانی که انتقال از اوسط کودکی به نوجوانی اتفاق میافتد، پدیدار میشود. این کودکان معمولاً جنبههای خاصی از مدرسه را ترسناک میدانند.
